آوای شباهنگ
مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن. 
به نام خدا
با عرض سلام و خسته نباشی خدمت دوست عزیز
از اینکه قابل دونستی تشکر میکنم.
لطفا منو از نظرات، انتقادات و پیشنهاداتت محروم نکن.
بی صبرانه منتظر هستم
وقت دعا منو فراموش نکن.
محتاجیم به دعای خیر تمام دوستان.

[ جمعه 1391/02/29 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

ایقد بدم میاد بعد از کلی زحمت تلاشت برباد بره و بری روی خونه اول...اینهمه وقت بذاری روی طراحی وبسایت بعدش آپ نشه...أأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأه

[ شنبه 1392/05/05 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستای عزیز، من میخوام یه سایت آموزشی بزنم لطفا بگید چیا داشته باشه تا هر دانش آموز که اومد دیگه نره...مطالبش آموزنده باشه...بعنوان مخاطب دوس دارین چه ویژگی هایی داشته باشه...یه مدرسه مجازی که بتونه نگه داره...شما چه انتظاری دارید از یک مکان آموزشی که مفرح باشه و بتونید بیشتر وقتتون رو اونجا بگذرونید...لطفا ایده هاتون رو بگید ...منتظر شما دوستان هستم..لطفا کمک کنید...

 

[ جمعه 1392/04/14 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

والا ما که کارتونامون پسر شجاع و می تی کومان و گوریل انگوری و افسانه ی دوقلو ها و افسانه سه برادر بود شدیم این (قهرمانامونم همونا)

خدا به داد این نسل برسه که قهرماناشون عمو پورنگو خاله شادونه ست....

خدا بچه مو بیامرزه جلو جلو

[ شنبه 1392/04/08 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

من علاقه خاصی به جمع کردن کلیپ های تصویری خواننده ها دارم...

خوب شاید الان بعضیا بگن چه کاره مزخرفی....

ولی همیشه گذرزمان طی شده واسم جالب بوده...مثلا فیلمهای دهه شصت و هفتاد و هشتاد و کنونی شمسی رو باهم مقایسه کنید خدایی....میبینید چقد تیپ و نوع لباس پوشیدن آدمها با هم فرق میکنه...

یا مثلا کلیپ های تصویری خواننده های دهه هشتاد و نود میلادی تا دهه اول قرن بیست و یک واقعا جالبن...

یکی از موضوعاتی که توی لباسها و مدلها خاصه ، اینه که وقتی به یه کلیپ تصویری نگاه میکنیم میگیم...واااایییی چقد تیپش قدیمیه واااییی یادش بخیر..درصورتی که ما به یه نکته توجه نکردیم...

به این نکته که خواننده ها معمولا تیپشون چیزیه که میخوان در آینده در جامعه ترویج بدن...مثلا رپ خونا اولش که اومده بودن کی یادشه؟؟؟؟ترانه هاشون مثه تیپ عمومی الانه بچه جووناست ...اما رپ خونای الان هم باز ما وقتی نگاشون میکنیم...میگیم نگا اینا انگار بزرگتر ندارن بزنن تو گوششون و آدمشون کنن...

خوب از حرفای بالا فقط این واسم مهم بود که بعضی وقتا خیلی چیزهایی که درآینده میخوان به خوردمون بدن اول ذهنمون رو واسش آماده میکنن...

کیا افتتاحیه و اختتامیه المپیک لندن رو دیدن؟؟؟؟؟؟؟

من از دیدنش وحشت کردم....

مدل لباسهای آیندمون که باید بپوشیم...

تو اون مراسم سیر تحول جامعه با پوشش هر زمان نشون داده شده بود نکته جالب این بود واسم که لباسهای آینده هم توش بود...

وااااییییی چه لباسهایی در اصل باید بگم چه خالکوبی هاییی روی بدنای نیمه لخت مردا و زنا...زنا هم لباس نپوشیده بودن ک..یه تیکه پارچه رو جاهای خیلی خاص...

قدرت فراماسونری و نظم نوین جهانی یعنی این..

آنچه که میخوان به ما تحمیل میکنن اونم استادانه ...اونم جوری که ما فک میکنیم خودمون انتخاب کردیم ...

 نمیخوایم هم بپذیریم که بخوردمون دادن...

بیخیال....

هییییییی

[ شنبه 1392/04/08 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

یچیزیم شده نمدونم چی....امابازدارم خودمو هول میدم توی تنهایی مثه قبلا...

همین هفته گذشته قید ۴ تا از افراد اطرافمو و دوستام رو زدم که تا ابدیت مطمئنم دیگه جوابشونو نمیدم(میگی نمی تونم؟ آخه نمیشناسی)

آخه یه اخلاق گندی دارم اگه یه حرف زدم یا یه کار کردم حتی اگه اشتب باشه پاش وایمیسم.... متأسفانهههههههههههههه.

اینبار راحت تنهایی مو از دست نمیدم...مفت نمیفروشمش...اون بارم اشتب کردم...آدم عاقل از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشه...

داره یچیزیم میشه...نمیدونم خوبه یا بده...اما ... نمیدونم نرو تو فکرش بزرگ شی یادت میره (دیگه بزرگتر از این؟!!!)

-بیخیال بابا گیر دادی؟

-گیر چی دادم خو راست میگم.

-والا چی بگم حق داری..تو فقط بما گیر نداده بودی که دادی

- برو بابا دلت خوشه

چه باحاله آدم با خودش حرف بزنه...بخدا صفا داره...

[ دوشنبه 1392/04/03 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

بعضیا میگن ایجوری هستی...من که بهشون حق میدم...اگه شما هم موافقید نظر بذارید ۱ اگه مخالفید بذارید ۲

من هیولام

[ یکشنبه 1392/04/02 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

باید بعد از همون شمع همچنان میسوزد آدم میشدم نه حالا...

این روزا مهربونی رو بذار در کوزه آبشو بخور...

این روزا سنگدلی رو عشقه..

مگه نه؟؟!!!!

کلاس داره...شخصیتت خرد نمیشه...نازتو میکشن...مغرور بنظر میرسی...باهوش بنظر میرسی...مرد بنظر میرسی...با شخصیت بنظر میرسی...ازت حساب می برن...از همه مهمتر، مردونگی داره و جذبه...

میگی نه؟؟؟!! نگاه کن...

[ پنجشنبه 1392/03/30 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

الان ساعت بعد از ۲ بامداده...

آکنده ام از خشم و نفرت،سرشار از شادی،حسادت،و...لبریز از لعنت آفرینش...

احساسات متضادم را چگونه با هم جمع کنم؟!

نمی دانم...

اما همین قدر از خامی و بی تجربیگی نفرت دارم که از او....

حقایقی را که باید سالها پیش می فهمیدم...بخاطر....

این خشم و نفرت در درون من زیر خاکستر باقی خواهند ماند و قهقهه های خالی که از پشت سر شنیده می شوند و همزمان دور می شوند تا دیگر شنیده نشوند همواره از پشت سرم سر به آسمان می کشد...

سر که برمی گردانم...کسی نیست...شاید خودم باشم که بخود میخندم...

و شاید او....

همیشه آنچه را که نقطه ی قوت و قله اوج خود می دانستم، بعد از گذشت زمان...

فهمیدم..

نقطه سقوط من به دره و قعر سیاه بختی بود...

آری چنین است... خوب بودن

...

نمیدانم نفرین کنم یا نکنم...

اما مطمئنم همیشه قانون سوم نیوتن صادق است...

و تنها آرزو می کنم در این یک مورد عکس العمل هزاران بار شدیدتر باشد..

این است نفرین من...

می خواهم که تا لحظه ابدیت با من باشد این نفرین...

تا لحظه ابدیت...

تو مرا آنقدر آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت...(شایدم از ارزش قایل نشدن بوده)

بکنم دل ز دل چون سنگت...

تو خیالت راحت میروم از قلبت...

می شوم دورترین خاطره در شبهایت...

تو به من میخندی...(حقم داری)

باز می آید و می سوزد از این عشق ولی...

برنمی گردم نه...

میروم آنجایی که دلی بهر دلی تب دارد...

عشق زیباست و حرمت دارد تو بمان..(حرف آخرم بود)

دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت سرد و بی روح شده است..(نفرین ابدی)

تو بمان در شهرت...

خوبه آدم اشتباه شو بفهمه...

همیشه آدم باید قدر خودشو بدونه...

ارزون نفروش

[ پنجشنبه 1392/03/30 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

خواهشمندم از دوستان عزیز کپی نکنید.

-آیا شما هرگز ناگهان احتیاج به همدردی ، به کمک، به دوستی پیدا کرده اید؟ بله،البته.

اما من به خودم یاد داده ام که به همدردی قناعت کنم (حالا شاید بگید چرا...بخون ادامه شو)آسانتر می توان آن را به دست آورد مضافاً اینکه تعهدی هم ایجاد نمی کند. «از همدردی من مطمئن باشد» و به دنبال آن بیدرنگ در دل می گویند : «و حال به امور دیگر بپردازیم.» (چون کارشون تموم همین کافی بود) همدردی از احساسات صاحبمنصبانه است : آن را به بهای ارزان، بعد از وقوع بلایا، به دست می آورند. ولی دوستی به این سادگی نیست. به مرور ایام و با رنج بسیار به دست می آید، اما چون به دست آمد ، دیگر راهی برای خلاصی از آن وجود ندارد، باید در برابرش سینه سپر کرد.

مبادا تصور کنید که دوستانتان، همانطور که وظیفه ی آنهاست ، هر شب به شما تلفن خواهند کرد تا بدانند آیا اتفاقاً این همان شبی نیست که شما تصمیم به خودکشی گرفته اید، یا ساده تر از آن، آیا همصحبتی نمی خواهید ،آیا دل و دماغ بیرون آمدن از خانه را ندارید. ولی نه ، خاطرتان آسوده باشد، اگر تلفن کنند در شبی است که شما تنها نیستید، و زندگی به کامتان شیرین است.

خودکشی چیزی است که اصلاً خود آنها شما را به سویش سوق می دهند، آن هم به استناد دینی که ، به زعم آنها، شما نسبت به خود دارید.

مخاطب عزیز، خداوند ما را از این محفوظ بدارد که در نظر دوستانمان قدر و منزلت بلند داشته باشیم ! (چون بعدش ادعا می کنند که زوم کردیم و از کیفیتش کم شد) اما در مورد کسانی که کارشان دوست داشتن ماست ، یعنی خویشان و منسوبان، که آن خود حکایتی است!(واسه خودش) آنها کلام مناسب را بکار می برند، اما کلامی که بیشتر اثر گلوله را دارد. تلفن می زنند (اکثر اوقات پیامک می دهند) عین کسی که شلیک می کند، و درست هم نشانه می روند.

آه!!!!خیانتکاران!!!!

 

[ دوشنبه 1392/03/27 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

دلم گرفته...۲ مین هم که میای تو اینترنت یه چرخ بخوری میخوری به ملت غم....

ههییییی

هیچ کس بدرد آدم نمیخوره....حتی اونایی که ادعاشو میکنن...

[ دوشنبه 1392/03/20 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

من از تو می گفتم و تو در جوابم از او....

و شمع همچنان در سیاهی شب می سوزد...

[ پنجشنبه 1392/02/26 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]
خداوکییش اگه نذاری تو وبت خیانت  به تشیع کردی


آی مسلمونا ....آی شعیه ها...آی سینه زنان حسینی...
خبر دارم براتون خبر بد....!
چندین سال پیش ،امام حسین (ع) رو به شهادت رسوندن ...دستان مبارک 
حضرت ابوالفضل عباس رو بریدن...حضرت زینب رو به اسارت بردن ...
امام حسین کمک می خواست (آیا کسی هست مرا یاری کند؟)
همون نا مسلمونایی که به امام حسین لبیک گفتند ،به امام حسین پشت کردن ...یکی از ترس از دست دادن مالش،یکی از ترس از دست دادن جا و مقامش...هیچ کس یاری نکرد...
احساس نمی کنید که حادثه عاشورا بازم داره اتفاق می افته..؟؟؟شاید کم و بیش شنیده باشین که بعضی از  وهابیهاَ قبر "حجرابن عدی"
یکی از یاران حضرت علی رو نبش قبر کردن و جسد سالم ایشون رو به جای نامعلومی بردن... 
si1fCj.jpg
اون حروم زاده های بی شرف می خوان قبر مبارک حضرت زینب (س) روبشکافن
که البته هیچ غلطی نمی تونن بکنن ،مگر شیعه مرده باشه ...
زینب قلب شیعه ست ...
((بابی انت و امی یا زینب کبری سلام الله علیها))

لبیک  لبیک لبیــــــــک یا حسیــــــــــــــــــــــــن علیه السلام




پیام یکی از وهابیون برای تخریب حرمین شریف:

si0vuy.jpg

ترجمه:
ازاد کردن سوریه و عراق از مشرکین علی بن ابی طالب واجب تر از ازادی فلسطین از دست یهوده . ما نوه های معاویه هستیم ای روافض(شیعه) قبر علی بن ابی طالب (صلوات الله علیه) را هم نبش میکنیم و مهدی تون را از سرداب درمیاریم و می کشیمش! این تهدید نیست عهدی است که باخودمون بستیم تمنا میکنم قبر زینب(س) را هم نبش کنید.

توجه:
دوستدارن اهل بیت لطفا این مطلب را در وبلاگ هایشان باز نشر کنند.
خواهر و برادر های عزیزم این مطالب عاشقانه ،داستان هاو غیره رو همیشه میتونید بذارید
 تو وبلاگ هاتون ولی الان وضعیت فرق می کنه ...حضرت زینب(س) رو تنها نذاریم 
ما شیعه ایم شیعه کی شود اسیر ظلم...شیعه ریشه کن کند ستم به دست خود
 
برگرفته از وبلاگ "دهکده آرامش"
 
[ پنجشنبه 1392/02/26 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

دیگه از ستاره ها خسته شدم...

از غم تلخ شبا خسته شدم...

همه جا بوی دروغ و تهمته...

دیگه از رنگ و ریا خسته شدم...

ای خدا خسته شدی از غم من؟!!

منم از هرچی دعا خسته شدم...

همه مدعی میشن که عاشقن...

چه کنم از ادعا خسته شدم...

تو بیا منو ببر به آسمون...

دیگه از زمینیا خسته شدم

[ پنجشنبه 1392/02/26 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

این یکی از نظرات وبلاگم بود...خیلی قشنگ بود منم برای مخاطب خاص گذاشتمش.

وای خدا
چه نامردانه حذفم کردی از زندگی اش آن که دل بسته بودم شایدم او دلم بود و من خودم را بهش بسته بودم
اما ای خدا برام این حذف شدنی که هیچی ازمن در او نمانده باشد خیلی سخت است تحمل کنم...
خداااااااااااااااااااااااااااا
بدنم کبود شده ازبس بغض هایم را بازدم خودم بیرون میریزم بخاطر او که حتی نامه ای از من را در خودش نگه نداشت
یعنی من این قدر زود فراموش میشوم از خاطرات...
کاش میتوانستم فقط بگویم کاش دلم را میتوانستم راضی کنم تا نامت را نامرد بگذارد ای تو که دل بسته بودم
اما رفتنم میدانم که دست خودم بود و من خواستم پس هیچ فقط ...

[ سه شنبه 1392/02/24 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

خواهر

گنج باش نه چراگاه.

اولی ذخیره مهتران است

و دومی تاراج چشم چران.

[ سه شنبه 1392/02/17 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستای خوبم خوبید؟؟؟؟....

از دوستای خوبم که توی این مدت سراغ میگرفتن ازم، بسیار متشکرم اما مشغله کاریه دیگه...

یه وقت می بینی خیلی کار داری یه وقت می بینی بیکاری...شغل ما ایجور ایجاب میکنه دیگه...

به دل نگیرید...

ممد میگفت آقا پیامکمو بذا تو وبلاگت...منم اینو بهانه پست جدیدم کردم که حداقل اینجا تار انبکوت (عنکبوته خودتون) نگیره...

خروسه سر کلاس به مرغه میگه : نوک میدی؟

مرغه میگه : اینجا؟؟!!!!زشته...

خروس میگه : بابا بی جنبه واسه مدادم می خوام

این ممد گفت بذارش به من چه...یقه خودشو بگیرین...:)

ناگفته نمونه این ممد ما دو سال جهشی خونده و الان سال سوم دبیرستانه...بسیار هم دانش آموزه منظبت،مؤدب و باهوشیه...

قصد ازدواج هم نداره آخه میخواد ادامه تحصیل بده


موضوعات مرتبط: حرف دل، همراه با مدرسه
[ چهارشنبه 1391/11/18 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

این همه پیچ

این همه گذر

این همه چراغ

این همه علامت

و همچنان استواری به وفادار ماندنِ

به راهم،

خودم،

هدفم...

وبه تو

وفایی که مرا و تورا به سوی هدف

راه می نماید...

برو ادامه مطلب "بقیه شو بخونی بد نی"


موضوعات مرتبط: حرف دل
برچسب‌ها: حرف دل, درددل, تنهایی, جمله های ناب, ادبی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1391/11/04 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]
بسم الله الرحمن الرحیم
همیشه دير می‌فهميم!
وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد:

خدا در مواقع سختي‌ها تنها پناه می‌شود.
يک عزيز وقتی که از دست رفت همه کس می‌شود.
عزیزانت را در آغوش بگیر، بگو که چقدر آنها را دوست داری!
 
امروز به همه چیز خوب بنگر،
قدر داشته‌هایت را بدان و سپاسگزار پروردگارت باش!
فرصت‌ها را از دست نده!
زندگی آنقدرها هم طولانی نيست…

شاید فردایی نباشد!

قدرش را بدان!

موضوعات مرتبط: حرف دل
برچسب‌ها: حرف دل, درددل, تنهایی
[ یکشنبه 1391/11/01 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام..امروز یاده یه چیزی افتادم و خود به خود کلی خندیدم...

دوستان مراقبت امتحان هم خودش اوضاعیه... گذشته از خیلی چیزا، وقتی حوصلم سر میره موقع مراقبت به یه دانش آموز نگاه میکنم (کلا دوس ندارم اینو و اکثر موقع ها سرم پایینه) خیلی جالبن این دانش آموزا بخدا...ییییییییک کاراییی میکنن یییییییک کاراییی!!!!که نگو..

مثلا بعضیاشون هی توی چشمات و صورتت نگاه میکنن و میرن توی فکر و هی با زیرلبی با خودشون حرف میزنن... من واسه خودم اسم اینا رو گذاشتم دانش آموز متفکر...

جالب اینجاست اونوقت هیچی هم بلد نیستن هااااا

بنظرم اینا دانش آموزایی هستن که توی ذهنشون دوس دارن زرنگ باشن و خودی به معلم نشون بدن ولی چون کشش إش رو ندارن حالا به هر دلیل... بعد میان و ادای دانش آموزای زرنگ و متفکر رو درمیارن..آقا وقتی من رو جلسه ام وقتی همچین افرادی رو میبینم اصلا نمی تونم جلو خودمو بگیرم...اگه بگید چقد خنده م میگیره...


برچسب‌ها: خاطرات مدرسه, مدرسه, اندر حکایات زندگیه رضا, دانش آموزان, خاطرات
[ پنجشنبه 1391/10/28 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

(لطفا قرمز ها با صدای طلبکارنه و زمخت خوانده شود و اب ها با صدایی بغض زده و مهربان و آرام)

در دادگاه...

= نامت چه بود؟

آدم

=فرزنده؟

من را نه مادری نه پدر، بنویس اول یتیم عالم خلقت

= نام محل تولد؟

- بهشت پاک

= اینک محل سکونت؟

- زمین خاک

= آن چیست بر گرده نهادی؟؟؟

- امانت است

= قدت ؟

- روزی چنان بلند که همسایه خدا...اینک به قد سایه ی بختم بر روی خاک

= اعضای خانواده؟

- حوای خوب و پاک، قابیل خشمناک، هابیل زیر خاک

= روز تولدت؟؟؟؟

- در روز جمعه ای، به گمانم که روز عشق

فقط از خدا یه بار دیگه میخوام، فقط یه بار...خدا خودت میدونی واقعا میخوام که جبران کنم پس فرصت دوباره بهم بده...میدونی که میخوام فقط تنبلیم میشه به....

دوستان ادامه نوشته بالا رو در ادامه مطلب بخونید...خالی از لطف نیست...


موضوعات مرتبط: ادبی، حرف دل
برچسب‌ها: حرف دل, درددل, تنهایی, جمله های ناب, ادبی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1391/10/27 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

اطلاعیه

با سلام، با عرض پوزش از دانش آموزان اول بقیه الله بخاطر اینکه بد قولی شد...

قرار بود شنبه نمرات شما رو بزنم ولی الان چهارشنبه هست...اون هم بی دلیل نبود...امیدوارم شما بزرگواران عفو نمایید...

نمرات ثبت شده در وبلاگ نمره خام شما یعنی نمره برگه امتحانتون هستش...

هر دو کلاس رو در ادامه مطلب (بقیه شو بخونی بد نی) گذاشتم..لطفا به اونجا برید...

با تشکر


موضوعات مرتبط: همراه با مدرسه
برچسب‌ها: نمرات درس فیزیک, مدرسه, مدرسه بقیه الله, نمرات درس فیزیک1
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1391/10/27 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

چشمم به انتهای خیابون بود سر ۴ راه وایساده بودم...

چیزی نمونده تا غروب..توی فکر بودم..خاطرات رو باخودم مرور میکردم..

چشمم به کف خیابون بود باد سوزناکی که میومد مقداری خاک روی آسفالت خیابون رو باخودش بلند کرد و جلوی پاهای من تابش داد و از بین پاهام گذشت...چقد امروز خلوته اینجا ...سرمو آوردم بالا دیدم نه مثه همیشه شلوغه..این منم که در خودم عمیق شدم...

نمیدانم بادش سوزناک است یا دردم گران....

نمیدونم از بیرون دارم میسوزم یا از درون...

نمیدونم، ولش کن...از هرکجا که باشه مهم اینه که داره میسوزونه بدجور هم میسوزونه...

{سکوت شکسته شد}-آقا....میرید؟ -آره میرم..  -پس برو اونجا پیش اون ماشین...

بازچشم به زمین دوخته و درفکری عمیق...چقدر خاطرات خوش باهاش داشتم...یادمه وقتی کوچیک بودم باهاش دوز بازی میکردم،میبردمش..یک بار باختم و دیدم که چقدر خوشحال شد...بزرگتر شدم...دیدم باخت من در بازی چقد اونو خوشحال میکنه..احساس جوان بودن بهش دست میده...احساس غرور..احساس اینکه هنوز هم میتونه زندگی کنه...

کار من شده بود بازی باهاش و باختن در مقابلش..وچقدر هم خوشحال بودم از شاد بودنش..چه بازی خوبی بود...برد و باختی که هردوطرف پیروزند...اون شاد بود و منم باشادبودنش شاد...

هی خاطرات مرور میشدن...بغضی گلوم رو گرفته،میخوام بترکم اما تو غرور رو نشونم دادی،صلابت مرد بودن رو از تو به ارث بردم... درعین اینکه بغض داشتم لبخندی بر لبمانم نشست...

امروز رفتم توی اتاقت...عینک و عصات گذاشته بود کنار رختخوابهات..وقتی که به عینکت نگاه میکردم انگار که چشمات بود که داشت منو نگاه میکرد و نگاهات یادم میوفتاد...وقتی که عصات رو نگاه میکردم صدای خش خش گیوه هات که روی زمین کشیده میشدن یادم میوفتاد با کولهای افتاده...که به عصات تکیه میدادی در هر قدمت و سر و نگاهت رو در راه رفتن به زور به طرف جلو معطوف میکردی و پاهات کشان کشان...

امروز روز غمه ولی من لبخند میزنم ....لبخندی که بغض داره اما اشک نداره...

یادته که با چه دقتی می نشستی و می گفتی واسم شاهنامه بخونید؟؟!!!با اینکه همه داستان هاش حفظت بود و جلوتر ابیاتش رو زمزمه میکردی ولی چه با دقت گوش می دادی..شده بود جزو نمازهای پنجگانه روزت...

یادمه خیلی دوس داشتی ما رو ببوسی...وقتی که می بوسیدی لبها و دهان توو رفته ات اجازه نمیداد لباهای خشکت پوست ما رو لمس کنه و تنها چیزی که نصیب ما میشد ریش زبرت بود...چقدر که دلم واسه اون ریشهای زبر تنگ شده...وقتی که بعد از مدت طولانی میومدم پیشت خیلی دوس داشتم که پیشانیت رو ببوسم خیلی دوس داشتم که دستت رو ببوسم و من از نگاهات می خوندم که تو هم دوس داری پیشانیم رو ببوسی اما دوتامون رومون نمیشد....

خاطراتم باهات زیادن .....

وقتی که تورو در غسالخونه دیدم،وقتی که برتو نماز میخوندیم و وقتی که تورو بلند کردیم و در قبرت گذاشتیم، در تمام لحظات من آرامش داشتم و تورو تصور میکردم...اینکه الان داری منو می بینی و باورت نمیشه که مردی و خودت دنبال تابوتت به راه میوفتی اما...اما نه با عینکت ونه با کشان کشان پاهای ناتوانت بر زمین...

بابای مهربونم(پدربزرگ-خطاب میشد تو کل خانواده به اسم بابا، حتی نتیجه هاش بابا صداش میکردن)

امروز تورو به خاک سپردیم اما نه در قبرستان و نه در قم ....تورو در زادگاهت به خاک سپردیم...وتو چقد دوس داشتی تنگ تکاب رو...و تو چه انس و صمیمیتی داشتی با این سرزمین..با این کوهستان...

خاکی که در اون تمام دوران کودکی و جوانیت رو سپری کردی...در کنار دوستت که باهم ۸۰ ساله دوست بودین حوجی ممد که خدا رحمتش کنه دفنت کردیم و شما دوتا حتی در مرگ هم با هم بودین وبافاصله کمی از هم به رحمت خدا رفتین

خدا رحمتت کنه بابای خوبم و بیامرزه...

نه نه م میگه دیروز غذا نخوردی و طبق معمول هر روزت دراز کشیدی و خوابیدی..اما چه خوابیدنی...

در خواب بدون درد مردی...میگن این مدت دنبال آدما میفرستادی که بیان و حلالت کنن...روز ۵ شنبه مردی و روز جمعه روز رحلت پیامبر ص و امام حسن ع به خاک سپردنت... (در تقویم اهل تسنن رحلت پیامبر یک هفته قبله فک کنم)

امیدوارم که خودشون به کمکت بیان...خدایت بیامرزد...

بازگشت همه به سوی اوست...

لطفا فاتحه و صلوات و دعا براش یادتون نره


موضوعات مرتبط: حرف دل
برچسب‌ها: حرف دل, اندر حکایات زندگیه رضا, درددل, خاطرات
[ جمعه 1391/10/22 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

نمی دونم چه حکمتی داره تا تصمیم می گیری بعضی ها رو از زندگیت، از خاطراتت حذف کنی سریع باز پیداش میشه..

زمانی که اصلا توقع نداری اون باشه...

 


موضوعات مرتبط: حرف دل
برچسب‌ها: حرف دل, درددل
[ یکشنبه 1391/10/17 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

بابا دانش آموزم دانش آموزای قدیم..

یکی از دانش آموزام الان یه اس داده به معلمش ببین چی داده؟!!!!!توروخدا من بهش چی بگم؟!!!

"دوتا نی نی پیش هم خوابیده بودند،

پسره به دختره میگه:تو دختلی یا پسلی؟

دختره میگه: نمیدونم.

پسره میگه: بذال بلم زیل پتو، میره میاد میگه دختلی!

دختره میگه: از کجا فهمیدی؟

پسره میگه اخه جولابات صولتیه"


موضوعات مرتبط: همراه با مدرسه
برچسب‌ها: خنده, جمله های ناب, مدرسه
[ یکشنبه 1391/10/17 ] [ ] [ رضا شباهنگ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادش بخیر اون موقع ها...
شب تا صب بیداری...صب رو کلاس خواب...
هییی یادش بخیر :)
موجودات عجیبی هستن دانشجو ها...مثه خون آشام شدن فرآیند خاصی داره
(عکس خودمم ها...لطفا کپی ش نکنید)
امکانات وب